محمد بن محمود دهدار شيرازى

47

رسائل دهدار ( فارسى )

ترديد سابق عود نمايد . پس يا تحصيل حاصل شود يا طلب مجهول مطلق ؛ و هر دو محال . و از اينجا افلاطون گفته كه « العلم تذكر » ؛ يعنى ، دانش با ياد آوردن است ؛ چنانچه در تحصيل « 1 » بهمنيار مذكور است . و اين سخن مناسب « 2 » بعضى اقوال صوفيه است ؛ چنانچه امام حجة الاسلام ابو حامد محمد الغزالى - رحمه اللّه تعالى - در رسالهء تعديد العلوم مىفرمايد كه « تمام علوم مركوز و بالقوه است در جميع نفوس و نفوس انسانى همه قابل جميع علومند و اگر فوت مىشود حظّ نفس از علوم به واسطهء امرى است كه از خارج طارى مىشود . » و باز مىفرمايد كه « بدانكه نفس عالم بود و دانا در اوّل فطرت و صافى و روشن بود در ابتداى اختراع . و موجب نادانى او بيمارى است كه او را به واسطهء صحبت جسد كثيف و ماندن در اين منزل تاريك مكدّر به هم رسيده و به‌درستى كه به تعليم گرفتن طلب ايجاد علم معدوم با پديد آوردن علم نابود نمىكند ، بلكه علم اصلى غريزى به سبب مرض از او فوت شده و محتاج است به تعليم تا آن باز يادش آيد . » و مىفرمايد كه « و ليس التعلّم الّا رجوع النفس الى جوهرها « 3 » لاخراج ما فى ضميرها الى الفعل طلبا لتكميل ذاتها و نيل سعاداتها . از اين كلام ظاهر مىشود كه طلب همين اخراج ما بالقوه است به فعل ؛ چنانچه صوفيه - قدّس اللّه تعالى اسرارهم - مىفرمايند كه « طلب ، تفصيل بعد از اجمال است و ترقى از علم به عين . » و نزد بعضى تحصيل علم ثابت است « 4 » . پس اگر از مطلب نشانى مجمل با طالب نباشد ، تفصيل آن را طلب نكند . و اين است معنى آنكه گفته‌اند كه معرفت مر انسان را فطرى است . « عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » « 5 » . چه در اين نشئهء وجود جز انسان را اين كار نيفتاده كه در پى اين طلب است و رياضات مىكشد و هر لحظه بيشتر مىجويد « وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي » « 6 » . و از اين جهت كه با طالب نشانى اجمالى « 7 » است ، گفته‌اند كه از خود مىبايد جست . چه هرچند زياده جويد از نفس خود بيرون نمىيابد و عارف نفس خود مىشود . زيرا كه ذات متعالى از لوث

--> ( 1 ) . بنگريد به : التحصيل : فصل پانزدهم از مقالت چهارم . ( 2 ) . مج : مىبايست . ( 3 ) . مج : جوهره . ( 4 ) . اساس : ثانى است . ( 5 ) . علق ، 6 . ( 6 ) . طه ، 115 . ( 7 ) . اساس : اجمال است .